رسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظرِ یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پردهدار به شمشیر میزند همه را
کسی مُقیمِ حریمِ حَرَم نخواهد ماند
چه جایِ شُکر و شکایت ز نقشِ نیک و بد است؟
چو بر صحیفهٔ هستی رقم نخواهد ماند
سرودِ مجلسِ جمشید گفتهاند این بود
که جامِ باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شِمُر ای شمع وصلِ پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دلِ درویشِ خود به دست آور
که مخزنِ زَر و گنجِ دِرَم نخواهد ماند
بدین رَواقِ زَبَرجَد نوشتهاند به زر
که جز نکوییِ اهلِ کرم نخواهد ماند
ز مهربانیِ جانان طمع مَبُر حافظ
که نقشِ جور و نشانِ ستم نخواهد ماند
غزل شماره 179 حافظ یکی از امیدبخشترین و دلنشینترین غزلهای اوست که به زیبایی تمام، خبر از تغییر و تحول مثبت در زندگی میدهد. این غزل به فرا رسیدن روزهای خوش و پایان یافتن غمها اشاره دارد و نویدبخش آیندهای روشن است.
حافظ در این غزل به گذرا بودن دنیا و ناپایداری حالات اشاره میکند. او میگوید که هیچ چیز در دنیا جاویدان نیست و حتی زیبایی و جوانی نیز روزی به پایان میرسد. با این حال، عشق و محبت است که باقی میماند و در دلها جاودانه میشود.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای پایان یافتن مشکلات و آغاز دوره جدیدی از زندگی است. همچنین میتواند به معنای اهمیت عشق و محبت در زندگی باشد.