نسیمِ بادِ صبا دوشم آگهی آورد
که روزِ محنت و غم رو به کوتهی آورد
به مُطربانِ صَبوحی دهیم جامهٔ چاک
بدین نوید که بادِ سحرگهی آورد
بیا بیا که تو حورِ بهشت را رضوان
در این جهان ز برایِ دلِ رهی آورد
همیرویم به شیراز با عنایتِ بخت
زهی رفیق که بختم به همرهی آورد
به جبرِ خاطرِ ما کوش کـاین کلاهِ نمد
بسا شکست که با افسرِ شهی آورد
چه نالهها که رسید از دلم به خرمنِ ماه
چو یادِ عارضِ آن ماهِ خرگهی آورد
رساند رایتِ منصور بر فلک حافظ
که اِلتِجا به جنابِ شهنشهی آورد
غزل شماره 147 حافظ یکی از غزلهای مشهور اوست که با مضامین امید، شادی و نوید همراه است. این غزل اغلب در فالگیری به عنوان نمادی از پایان سختیها و آغاز دورهای جدید تفسیر میشود.
این غزل، سرشار از امید و شادی است. شاعر با استفاده از نمادهای طبیعی مانند نسیم، گل و پرنده، به بیان احساسات مثبت خود میپردازد. او از پایان سختیها و آغاز دورهای جدید خبر میدهد و به خواننده توصیه میکند که به آینده امیدوار باشد.
پیام اصلی این غزل، امیدواری به آینده و لذت بردن از زندگی است. شاعر به خواننده میگوید که پس از سختیها، روزهای خوش خواهد آمد و باید به آینده امیدوار بود.
در کل، این غزل حافظ، یک اثر امیدبخش و دلنشین است که خواننده را به آیندهای روشن امیدوار میکند.