کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر دارد
محقق است که او حاصل بصر دارد
چو خامه در رهِ فرمانِ او، سرِ طاعت
نهادهایم مگر او به تیغ بردارد
کسی به وصلِ تو چون شمع یافت پروانه
که زیرِ تیغِ تو هر دم سری دگر دارد
به پایبوس تو دستِ کسی رسید که او
چو آستانه بدین در، همیشه سر دارد
ز زهدِ خشک ملولم، کجاست بادهٔ ناب؟
که بویِ باده مدامم دماغ تر دارد
ز باده هیچت اگر نیست، این نه بس که تو را
دمی ز وسوسهٔ عقل بیخبر دارد؟
کسی که از رهِ تقوا قدم برون ننهاد
به عزمِ میکده اکنون رهِ سفر دارد
دلِ شکسته حافظ به خاک خواهد برد
چو لاله، داغ هوایی، که بر جگر دارد
غزل شماره 116 حافظ یکی از غزلهای عمیق و پر رمز و راز این شاعر بزرگ است که در آن به موضوعات مختلفی از جمله عشق، زیبایی، عرفان و فلسفه پرداخته است. این غزل به دلیل استفاده از نمادها و استعارههای فراوان، همواره مورد توجه مفسران و علاقهمندان به شعر حافظ بوده است.
در این غزل، حافظ با زبانی بسیار امیدوارانه و شاداب، به توصیف رسیدن به سعادت و خوشبختی پرداخته است. او با استفاده از نمادهای مختلف، مانند پرنده خوشیمن، گلشن، سرو، یوسف و خورشید، به بیان این موضوع پرداخته است.
در کل، غزل 114 حافظ، یک اثر امیدبخش و پرانرژی است که خواننده را به آیندهای روشن امیدوار میکند.