درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد
نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بیشمار آرد
چو مهمانِ خراباتی به عزت باش با رندان
که دردِ سر کشی جانا، گرت مستی خمار آرد
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما
بسی گردش کُنَد گردون، بسی لیل و نهار آرد
عَماری دارِ لیلی را که مَهدِ ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهارِ عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هِزار آرد
خدا را چون دلِ ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعلِ نوشین را که زودش باقرار آرد
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ
نشیند بر لبِ جویی و سروی در کنار آرد
غزل شماره 115 حافظ یکی از مشهورترین و پرمعناترین غزلهای این شاعر بزرگ است که در آن به اهمیت دوستی، نیکوکاری و پرهیز از دشمنی پرداخته است. این غزل، علاوه بر زیبایی ادبی، حاوی پیامهای اخلاقی و اجتماعی عمیقی است.
در این غزل، حافظ به اهمیت دوستی، نیکوکاری، پرهیز از دشمنی و مدارا کردن با دیگران پرداخته است. او با زبانی ساده و روان، پیامهای اخلاقی و اجتماعی عمیقی را به مخاطب منتقل میکند.
در کل، غزل 115 حافظ، یک اثر اخلاقی و اجتماعی است که خواننده را به انجام کارهای نیک و پرهیز از بدیها دعوت میکند.