همایِ اوجِ سعادت به دامِ ما افتد
اگر تو را گذری بر مُقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز رویِ تو عکسی به جامِ ما افتد
شبی که ماهِ مراد از افق شود طالع
بُوَد که پرتوِ نوری به بامِ ما افتد
به بارگاهِ تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاقِ مجالِ سلامِ ما افتد
چو جان فدای لبش شد خیال میبستم
که قطرهای ز زلالش به کامِ ما افتد
خیالِ زلفِ تو گفتا که جان وسیله مساز
کز این شکار، فراوان به دامِ ما افتد
به ناامیدی از این در مرو، بزن فالی
بُوَد که قرعهٔ دولت به نامِ ما افتد
ز خاکِ کوی تو هر گَه که دَم زند حافظ
نسیمِ گلشن جان در مشامِ ما افتد
غزل 114 حافظ یکی از پرشورترین و امیدبخشترین غزلهای این شاعر بزرگ است که در آن به توصیف رسیدن به سعادت و خوشبختی پرداخته است. این غزل، بیانگر امیدواری و خوشبینی شاعر به آینده است و از جمله غزلهایی است که بارها مورد تحلیل و تفسیر قرار گرفته است.
در این غزل، حافظ با زبانی بسیار امیدوارانه و شاداب، به توصیف رسیدن به سعادت و خوشبختی پرداخته است. او با استفاده از نمادهای مختلف، مانند پرنده خوشیمن، گلشن، سرو، یوسف و خورشید، به بیان این موضوع پرداخته است.
در کل، غزل 114 حافظ، یک اثر امیدبخش و پرانرژی است که خواننده را به آیندهای روشن امیدوار میکند.