صوفی ار باده بهاندازه خورَد نوشش باد
ور نه اندیشهٔ این کار فراموشش باد
آنکه یک جرعه مِی از دست توانَد دادن
دست با شاهدِ مقصود در آغوشش باد
پیرِ ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت
آفرین بر نظرِ پاکِ خطاپوشَش باد
شاهِ تُرکانْ سخنِ مدعیان میشِنَوَد
شرمی از مَظلَمِهٔ خونِ سیاووشش باد
گرچه از کِبرْ سخن با منِ درویش نگفت
جان فدایِ شِکَرینپستهٔ خاموشش باد
چشمم از آینهدارانِ خط و خالش گشت
لبم از بوسهرُبایانِ بَر و دوشش باد
نرگسِ مستِ نوازشکُنِ مردمدارَش
خونِ عاشق به قدح گر بِخورد نوشش باد
به غلامیِّ تو مشهورِ جهان شد حافظ
حلقهٔ بندگیِ زلفِ تو در گوشش باد
غزل شماره 105 حافظ یکی از غزلهای پرمعنا و پر از نکات عرفانی و اجتماعی است. این غزل به موضوعاتی مانند اعتدال، سخاوت، تظاهر، دروغگویی و پندهای اخلاقی میپردازد.
در این غزل، حافظ به موضوعاتی مانند اعتدال در همه چیز، اهمیت اخلاص، پرهیز از ریاکاری، اهمیت یاد خدا در همه حال و لزوم توکل بر خدا پرداخته است. شاعر در این غزل به صوفیان و زاهدان هشدار میدهد که به ظاهر اکتفا نکنند و باطن خود را نیز اصلاح کنند. همچنین، شاعر به مردم توصیه میکند که در همه حال به یاد خدا باشند و به او توکل کنند.
در کل، غزل 105 حافظ، یک غزل پندآموز و اخلاقی است که به خواننده توصیه میکند که در همه حال به یاد خدا باشد و اخلاق نیکو پیشه کند.